کاتبِ دُکانِ مِی‌فروش... 's Avatar

کاتبِ دُکانِ مِی‌فروش...

@songsofsongs.bsky.social

که خوردم از دهان بندی در این دریا کفی افیون...

22 Followers  |  14 Following  |  120 Posts  |  Joined: 25.05.2023
Posts Following

Posts by کاتبِ دُکانِ مِی‌فروش... (@songsofsongs.bsky.social)

هشیارم شبیه مست‌ها ست...

19.01.2024 18:15 — 👍 1    🔁 0    💬 0    📌 0

چرا باید هر روز به تو فکر کنم
من که جا ندارم تو دنیای تو...

#از_شنیده‌ها

18.01.2024 07:34 — 👍 1    🔁 0    💬 0    📌 0

۱۴۰۲. ۰۸.۲۴

امروز خیلی تلخ و سردم. دلم رو شکستن و حقم رو خوردن و صدام به هیچ‌جا نمی‌رسه توی شرکتم و از ناراحتی قلبم فشرده شده.
به تو فکر می‌کنم، به آروم بودنت، به وقارت و امنیت آغوشت که هیچ وقت تجربه‌ش نکردم.
به تو فکر می‌کنم و قلبم کمی آروم می‌شه.
حتی فکر کردن بهت حالم رو خوب می‌کنه.
دوستت دارم...

15.11.2023 10:04 — 👍 1    🔁 0    💬 0    📌 0

اومدم دم کلاست، اومدم بالا سلام و احوال‌پرسی کردیم.
وقتایی که نمیای پایین می‌ری رو پشت بوم.
سیگار می‌کشی و غروب آفتاب رو نگاه می‌کنی و گاهی که شبه ماه رو.
شازده کوچولوی منی :)))

هنوزم تو شب‌هات اگه ماهو داری...

30.10.2023 08:09 — 👍 1    🔁 0    💬 0    📌 0

۰۷.۰۸.۴۰۲

امروز متیو پری فوت کرد.
درباره‌ش تو اتاق اساتید حرف که می‌زدی دستات درگیر هم بودن، یه کشی دور دستات پیچیده بودی، دستات یه لرزش خفیفی داشت.
احساس کردم دلت می‌خواد درباره‌ش حرف بزنی با کسی.
کاش با من حرف می‌زدی چون من دلم می‌رفت باهات درباره‌ش حرف بزنم.
سراغ تو بگیرم، حرف بزنی بام...

30.10.2023 07:52 — 👍 1    🔁 0    💬 0    📌 0

۰۴.۰۸.۴۰۲

سراغ‌مو گرفتی بالاخره :)

از شوق شام نتونستم بخورم و ساعت سه شبه و هنوز نخوابیدم...

26.10.2023 22:57 — 👍 1    🔁 0    💬 0    📌 0

۰۱.۰۸.۴۰۲

دلم برات تنگ شده.
خیلی!
تو چرا دلت برام تنگ نمی‌شه؟
خوش به حالت که این‌قدر رهایی...
من بهت که فکر می‌کنم گریه‌م می‌گیره!
به جویده اسم "صفا" و "اشرف" گفتنت که یادم می‌افته گریه‌ام می‌گیره!
به لبخندت تو سلام و خداحافظی‌ها که یادم می‌افته گریه‌ام می‌گیره.
دلم برات تنگ شده.

23.10.2023 18:43 — 👍 0    🔁 0    💬 0    📌 0

۲۷.۰۷.۴۰۲

دوری بین من و تو دوری ماهی و دریاست...

من ماهی‌ام!
خوش به حالت که ماهی نیستی :)

19.10.2023 18:49 — 👍 1    🔁 0    💬 0    📌 0

۲۶.۰۷. ۴۰۲

من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی...

18.10.2023 14:44 — 👍 0    🔁 0    💬 0    📌 0

موهای کوتاه شده‌ات چقدر چقدر چقدر بهت میاد.
چقدر خنده‌ات دلبر و محجوبه.
عزیز دل من...

17.10.2023 15:04 — 👍 0    🔁 0    💬 0    📌 0

۲۵.۰۷.۴۰۲

دی‌شب حدوداً سه ساعت حرف زدیم. واقعاً حرف زدیم. برای اولین بار یه متن بلند نوشتی و کلی حرف‌های دل‌گرم‌کننده از هم شنیدیم.
بعضی جاها هنوز جای زخم روزگار دور روی تن روحت پیداست، من همه تلاشم رو می‌کنم تا مرهم این زخم‌ها باشم...

از کم‌خوابی دیشب چشمام گود شده :))
هزار گله دُرنا فدای وسعت آبی...

17.10.2023 04:58 — 👍 0    🔁 0    💬 1    📌 0

۲۳.۰۷.۴۰۲

ازم می‌پرسی چطورم.
جوابی که دوست دارم بدم: عاشقت...
جوابی که می‌دم؟
خیلی ممنون، خدا رو شکر، خوبم.

عبدالرحمن محمد تو گوشم لوءلوء المنضود رو می‌خونه و تو لوءلوء منضود قلب کوچک منی که انگار عشقت انقدر بزرگه که توی قلب من جا نمی‌شه!

15.10.2023 09:56 — 👍 0    🔁 0    💬 0    📌 0

اومدم جلو سلام‌علیک کردم متوجه شدم بالاتر از خط ریشت چندتا تار ریشت رو نزدی و بلندتر شدن از ته ریش عادی‌ات...
مرررررد حواست کجاست؟

14.10.2023 14:43 — 👍 0    🔁 0    💬 0    📌 0

۲۲.۰۷.۴۰۲
بعد از یه هفته امروز حالت بهتره، می‌گی و می‌خندی. کلاهت رو برداشتی، اون پیرهن زرد، طوسی، سفیدت تنته با تی‌شرت زردت.
دنیا دنیا خوش‌حالم و حالم بهتره نسبت به صبح.
واقعا فکر نمی‌کردم یه روز با رنگ تی‌شرت و تغییر خلق و خوی کسی این‌جوری خوش‌حال شم :))
ببین کاراتو...

14.10.2023 14:39 — 👍 0    🔁 0    💬 1    📌 0

۲۲.۰۷.۴۰۲

امروز خیلی تلخ و تاریک بودم.
نمی‌دونم چه‌طور شو یهو پیام دادی و حال‌مو پرسیدی بهت راست شو گفتم.
گفتم دلم می‌خواد ۴۸ ساعت بمیرم و دوباره برگردم.
گفتی می‌فهمی چی می‌گم.

حدس بزن کی حالش بهتر شده :))
الان نور، نورانی‌تر و چمن‌زارها سبزترن...
ممنونم.

14.10.2023 10:18 — 👍 0    🔁 0    💬 0    📌 0

دلمو می‌شکنی...
:)

13.10.2023 18:52 — 👍 0    🔁 0    💬 0    📌 0

۴۰۲.۰۷.۲۱
جمعه‌ای پا شدیم اومدیم سر کار.
چقدر تلخی به طور کلی و در عین حال چقدر جنتملن تو برخورد با پدر یکی از بچه‌ها.
تی‌شرتت ساده‌ست و رنگش مثل همیشه تیره‌ست، سر آستینت یه تیکه خیلی خیلی کوچیک نارنجی داره و می‌دونی حتی همینم بهت میاد؟
فقط جوری که بیست نفری نشستیم و داریم آهنگای تو رو می‌شنویم...
:))

13.10.2023 14:37 — 👍 0    🔁 0    💬 0    📌 0

قیافه‌مو کج و مظلوم کردم وقتی پرسیدم داری می‌رین خونه و گفتی آره...
نزدیک به چند میلی ثانیه لب‌هات شکل لبخند به خودشون گرفتن.

همین کافیه :))

12.10.2023 16:33 — 👍 1    🔁 0    💬 0    📌 0

۲۰.۰۷.۴۰۲
پنج‌شنبه‌ست و باید تا ساعت ده سرکار باشیم.
همیشه فکر می‌کردم این‌جا رو دوست دارم و شبیه خونه‌ست.
تو ساعت ۷ رفتی ولی برخلاف همیشه من موندم.
احساس غربت داره خفه‌م می‌کنه.
این‌جا خونه بود، چون تو این‌جا بودی...
حالا که نیستی انگار هیچ رشته‌ی پیوندی منو به این‌جا وصل نمی‌کنه.
سرده، بی‌روحه و بدون زندگی!

12.10.2023 16:30 — 👍 0    🔁 0    💬 0    📌 0

۰۲.۰۷.۱۸
فکر کنم دستم برات رو شده دیگه.
فدای سرت :)
من دور وایمیستم ولی حواسم هست بهت حیف که کاری ازم برنمیاد.
دوباره اون کلاهت رو کردی سرت، حوصله آدما رو نداری، دوباره نمی‌شه دیدت...
بهت گفتم اگه زودتر از ۴۶ سال دیگه بمیری، خودم می‌کشمت :))
جدی گفتم.

10.10.2023 20:36 — 👍 0    🔁 0    💬 0    📌 0

هیجده مهر:
صبح مو با دیدن ریلزهایی شروع کردم که دیشب فرستادی‌شون...
یکی‌ش شجریانه.
می‌خونه: تو کافر دل نمی‌بندی نقاب زلف و می‌ترسم...

اگر بدونی چقدر دلم می‌خواد فکر کنم این شعر، حرف دلته نه فقط چون می‌دونی شجریان رو دوست دارم!

هیچی دیگه از صبح منتظر دیدنتم.
هوایی‌ام انگار :))

10.10.2023 07:39 — 👍 0    🔁 0    💬 0    📌 0

سر به زیر و ساکت و بی دست و پا می رفت دل
یک نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد...

ببین مثلاً امروز اون‌جا نیستم و نمی‌بینمت الان کلی دلتنگ و بی‌انگیزه افتادم گوشه اتاق!

09.10.2023 15:30 — 👍 0    🔁 0    💬 0    📌 0

برای اولین بار فامیلی‌مو بدون "خانم" گفتی...

،فامیلی‌م چقدر قشنگ و آهنگینه!
:)

09.10.2023 11:13 — 👍 0    🔁 0    💬 0    📌 0

پونزده مهرماه:
بعد از سه روز دیدمت، از سفر برگشتم، انگار ده روز از آخرین باری که دیدمت می‌گذشت.
چقدر طول کشید ندیدنت...
با این حجم از دلتنگی برگشتم و نتونستم بهت بگم:
"سلام عزیز دلم! دلم برات تنگ شده بود."
نتونستم بغلت کنم.
همه‌ی شوقم رو ریختم تو صدام و "خیلی ممنون" گفتنم وقتی گفتی رسیدن به خیر...

09.10.2023 11:12 — 👍 0    🔁 0    💬 0    📌 0

امروز هشت مهرماه تو آسانسور بهت گفتم خیلی سرحال‌تر شدی، تابستون اصلاً حوصله آدما رو نداشتی.
گفتی بستگی به آدمش داره...
دو دو تا چهارتا کردم نتونستم بفهمم من جزوشون بودم یا نه!
علی‌الحساب دیگه بازم بیش‌تر از قبل کنار می‌کشم.
دیگه چیکار کنم؟

من رشته محبت تو را پاره می‌کنم
شاید گره خورد به تو نزدیک‌تر شوم...

30.09.2023 19:34 — 👍 0    🔁 0    💬 0    📌 0

می‌شه این‌قدر برای خودت کار و زندگی نداشته باشی؟
یا حداقل من بخشی از کار و زندگیت باشم؟!

30.09.2023 06:34 — 👍 1    🔁 0    💬 0    📌 0

بوی عطر دست‌هات مونده بود روی ظرف ذرت...

چرا باید ظرف‌ها رو شست؟!

30.09.2023 06:33 — 👍 1    🔁 0    💬 0    📌 0

اسم تو برای من مقدسه
تا نفس تو سینه پرپر می‌زنه...

30.09.2023 06:32 — 👍 1    🔁 0    💬 0    📌 0

یه روز در حالی "با تو" ابی رو گوش می‌کنم که تو توی بغلم گرفتم و بهت می‌گم:

گوش کن... کلمه به کلمه‌شو گوش کن.

26.09.2023 17:53 — 👍 1    🔁 0    💬 0    📌 0

چهارم مهرماهه امروز.
بعد از نوزده روز دیدمت بالاخره.
اون کلاه لعنتی که نمی‌گذاشت یه دل سیر ببینمت رو از سرت برداشتی، موهات بلندتر شده، چقدر بهت میاد... خیلی بهت میاد!
خیلی...
هزارپاره شد جگرم تا جلو همه بهت نگم چقدر موهای جدیدت بهت میاد.
کاش بیش‌تر دنبال اون کتاب می‌گشتی، کاش پیدا نمی‌شد.
چرا زود می‌ری؟

26.09.2023 17:40 — 👍 0    🔁 0    💬 0    📌 0