Cercis s.'s Avatar

Cercis s.

@cercis.bsky.social

زنی ساکت با پیشبند آبی که درهای گنجه‌ها را قفل می‌کند.

81 Followers  |  72 Following  |  632 Posts  |  Joined: 21.08.2023
Posts Following

Posts by Cercis s. (@cercis.bsky.social)

مریم و بچه‌ش پاستل برداشته‌ن نقاشی می‌کشن. بابام زنگ می‌زنه می‌گه خیابونا قفله، چه‌جوری برمی‌گردی؟ می‌گم با همکارم پیاده می‌خوایم برگردیم.
صبح تکست داده‌بودم به پسره که صبخر، آسمونو پاشو ببین چقدر قشنگه. تازه سه تا درخت هم تو راه دیدم غرقِ شکوفه.
تکست بعدی این بود که ما خوبیم نگران نباش.

28.02.2026 07:17 — 👍 13    🔁 0    💬 2    📌 0
Post image

نشستیم همه طبقه‌ی اول، کوله و کاپشن به تن، مربی‌ها همه سرپا و گوشی به دست، تلاش برای تلفن کردن به خونواده، ناموفق. الهه برای سلنا کتاب «در هر شرایطی دوستت دارم» می‌خونه. بطری آب امیرعلی رو زمین میفته و باعث می‌شه از جا بپرم.
«فصل بهار اومده امروز، خبر می‌ده از عید نوروز».

28.02.2026 07:07 — 👍 14    🔁 0    💬 1    📌 0

اینترنت وصله ولی تلفن کاملن قطع.

28.02.2026 06:54 — 👍 3    🔁 0    💬 0    📌 0

بدبخت ما که مسخره‌ی دست این دیوانه‌ها شدیم.

28.02.2026 06:51 — 👍 4    🔁 0    💬 1    📌 0

هنرکده رو داریم تخلیه می‌کنیم. بچه‌ها حاضر و آماده تو سالن نشسته‌ن و لگو ریختیم که بازی کنن، «نوروز تو راهه»ی باغچه‌بان هم پخش می‌شه که مثلن عید، مثلن هیچی نشده. کیانا نشسته بغل دستم و کله‌ش رو نوازش می‌کنم. اشکم که درمیاد به بهانه‌ی برداشتن وسیله‌ای می‌رم تو اتاق که نفس عمیق بکشم و صدای انفجار میاد.

28.02.2026 06:37 — 👍 42    🔁 8    💬 1    📌 0

پسره به عنوان احوال‌پرسی، ازم درباره‌ی دانجن کرالر کارل می‌پرسه کمااینکه خودش نخونده و قصد نداره بخونه، و به نظرم قله‌ی ابراز عشق همینه :))

18.02.2026 04:29 — 👍 2    🔁 0    💬 0    📌 0

نشستم برای تک‌تک ساعت‌های کاری ماه اسفند کلاسم برنامه‌ریزی کردم و هر نیم ساعت رو گذاشتم برای یه کار مشخص. در مقیاسی که از منِ کنترل‌فریک هم بعید بود.
واقعن اضطراب و بی‌اعتمادی به جهانْ آدمو تا حد جنون کسخل می‌کنه.

17.02.2026 12:43 — 👍 3    🔁 0    💬 0    📌 0

🫂💛

17.02.2026 12:36 — 👍 0    🔁 0    💬 0    📌 0

کلن در تمام زوایا همه‌چی همونه که بوده فقط پوستش عوض شده/می‌خوادبشه/وات‌اور.
نمی‌دونم حالا شاید من خیلی بدفازم، ولی خب.

16.02.2026 19:52 — 👍 1    🔁 0    💬 0    📌 0

از این «جان فدای میهن» که می‌گن هم خیلی بدم میاد و گلوریفای کردن بیخودیِ جنایت رو اصن نمت.

16.02.2026 08:05 — 👍 11    🔁 1    💬 1    📌 0

منم همین‌جور :( :* منم سالم و خوبم (با خرد و خمیر کردن تعریف «خوب» البته). مراقبت کن :**

28.01.2026 05:43 — 👍 0    🔁 0    💬 0    📌 0

الا جون :****

28.01.2026 05:38 — 👍 0    🔁 0    💬 0    📌 0

قطعی اینترنت، وصلی اینترنت، قطع و وصل اینترنت، هر کدوم یه‌جور روانمو گایید.

26.01.2026 14:09 — 👍 17    🔁 2    💬 2    📌 0

پری‌سا یه جایی نوشته‌بود «مشتم خالیه». همون. هربار به مشت‌های خالی‌مون فکر می‌کنم گریه‌م می‌گیره. چه کابوسیه این که تموم نمی‌شه.

26.01.2026 11:55 — 👍 7    🔁 0    💬 0    📌 0

اون جمله‌ی «که این وطن وطن شود» تهشم خیلی حالمو بد می‌کنه. نمی‌گم چرا. نمی‌تونم.
آخوند حتا کلمه‌هامم دزدیده. زبونم بسته ست.

26.01.2026 11:50 — 👍 7    🔁 0    💬 1    📌 0

سه هفته ست هیچ موسیقی نتونسته‌م گوش کنم. فکر کردم اینترنت‌دار که شدم سرودهای ۱۴۰۱ رو بجورم لااقل اونا رو گوش کنم. الان سرود زن یراحی تو گوشم بود، جناب گفت نمچیچی بمان و پس بگیر و یکبند دارم فکر می‌کنم داداش دلت خوشه جدی، دیگه عن موند که پس بگیریم؟

26.01.2026 11:47 — 👍 9    🔁 0    💬 1    📌 0

جدی نمی‌دونم باید چیکار کنم با خودم و زندگی‌م. حالت تهوع دارم همه‌ش. کارهای مفید می‌کنم و آلمانی می‌خونم و ورزش می‌کنم و همه‌چی، ولی تقریبن دارم می‌میرم از اضطراب.

26.01.2026 08:20 — 👍 6    🔁 0    💬 1    📌 0

احساس می‌کنم هر دفعه که اینترنتم وصل می‌شه باید این‌جا لاگ بندازم. عجالتن حالم خیلی خیلی بده. خدانگهدار.

26.01.2026 05:13 — 👍 14    🔁 0    💬 2    📌 0

ببخشید‌ من خیلی حالم بد شد پامو گذاشتم در اینترنت. تا اطلاع ثانوی خدافظ.

22.01.2026 09:48 — 👍 8    🔁 0    💬 1    📌 0

:****

22.01.2026 09:42 — 👍 1    🔁 0    💬 0    📌 0

سلامم نکنم بهتره چون معلوم نیست وصل بمونم یا نه. ولی خب.

22.01.2026 09:39 — 👍 4    🔁 0    💬 0    📌 0

جهانِ خارج از خونه -و به تبعش، بلکه حتا بدتر از اون، جهان اینترنت- غریبه و وحشتناکه و نمی‌دونم این یکی تروما رو چطور حل کنم با خودم. قشنگ شدم شبیه اون فیلمه که بچه‌هه کل عمرش تو یه اتاق بود.
سلام.

22.01.2026 09:39 — 👍 7    🔁 0    💬 3    📌 0

یه سبدی چیزی هم‌ می‌ذاشتین برای نگهداری استخون‌ها که دور نندازینشون. قیح قیح.

08.01.2026 09:17 — 👍 0    🔁 0    💬 0    📌 0

جدی دیگه کار کردن در این طویله رو نمت.

06.01.2026 04:57 — 👍 3    🔁 0    💬 0    📌 0

هربار مدیر بزرگ درباره‌ی این حرف می‌زنه که «بچه‌های ما مهم‌تر از همه‌چی یاد می‌گیرن مشکلاتشونو با حرف زدن حل کنن» یه سکته‌ی قلبی رد می‌کنم جدی. کسکش تو اول مربی‌هات هرچی میان مشکلاتشون با تو رو با حرف زدن حل کنن یه مونولوگ حسین کرد شبستری ردیف نکن، لازم نکرده پز توله‌های confrontational مجموعه‌تون رو بدی.

05.01.2026 13:04 — 👍 4    🔁 0    💬 0    📌 0

عذر می‌خوام من دیگه از تظاهرات و اعتراض به هیجان نمی‌آم. مضطرب و پنیکی می‌شم.

29.12.2025 16:50 — 👍 31    🔁 3    💬 1    📌 3

کلن خیلی باورم نمی‌شد که دارم می‌بینمش. هی نگاه می‌کردم می‌دیدم کله‌ش تو کتابه یا داره به اون پسر یه چیز رندومی به فرانسه می‌گه یا سعی می‌کنه با والدین معاشرت کنه، هی تعجب می‌کردم که مگه می‌شه الان این‌جا باشی؟ وا.‌ با هم می‌رفتیم موزه و آبجو و سیگار و خیابونِ نصفه‌شبیِ بارونی، و درست نمی‌فهمیدم که همه‌ش واقعیه.

29.12.2025 12:16 — 👍 4    🔁 0    💬 0    📌 0

یک ماه پیش همین این‌موقعا رو مبل لش کرده‌بودم استرنجر تینگز می‌دیدم که خواهرم زنگ زد بیا پایین. رو پیژامه‌م کت پوشیدم سه طبقه پله‌ی پیچ‌پیچی رو نمی‌دونم چطوری دویدم تا دم در. از تاکسی پیاده شد اومد سمت ما، اول این پسر رو بغل کرد. تا برسیم بالا شیش بار دیگه بغلش کردم. تا میومد نفس بکشه دوباره بغل. هزار بار.

29.12.2025 12:09 — 👍 5    🔁 0    💬 1    📌 0

امروز ویدا رفت روی اون سکو

27.12.2025 11:06 — 👍 42    🔁 5    💬 2    📌 0