ده ها هزار کیلو هستم و خودم روی قلبم سنگینی میکنم.
مثل یه سنگ قبر بزرگ روی دلم افتادم.
ده ها هزار کیلو هستم و خودم روی قلبم سنگینی میکنم.
مثل یه سنگ قبر بزرگ روی دلم افتادم.
اعلام حالم بد
19.02.2026 16:20 — 👍 1 🔁 0 💬 0 📌 0کاش تانکرهای سوخت رسان خواب بیارن برام
19.02.2026 00:54 — 👍 0 🔁 0 💬 0 📌 0از استرس کارهای نکرده و فرصتهایی که پیش نخواهد اومد برای انجامشون باردارم.
18.02.2026 23:07 — 👍 0 🔁 0 💬 0 📌 0همینه که هست ترین نهاد بشری خانواده است.
04.11.2025 22:43 — 👍 1 🔁 0 💬 0 📌 0اونور میخواستم بنویسم حوصلم سر رفته نگران بودم اون دوستام که نمیخوام ببینمشون بگن بیا سرگرمت کنیم
04.11.2025 22:15 — 👍 1 🔁 0 💬 0 📌 0
کاش همسایه بغلی این خونه که گرفتم سکس نکنن.
یعنی دیگه سکس نکنن.
انار میخوام.، انار زیاد.
29.09.2025 08:09 — 👍 1 🔁 0 💬 0 📌 0دیگه فکر کنم افسرده شدم.
26.09.2025 09:42 — 👍 1 🔁 0 💬 0 📌 0انقدر انرژی ندارم که کان لم یکن تلقی میشم.
24.09.2025 22:10 — 👍 2 🔁 0 💬 0 📌 0البته فکر بد نکنین صرفا دلیل میتراشم تراپی رو ادامه بدم.
24.09.2025 12:50 — 👍 1 🔁 0 💬 0 📌 0منشی جدیده تراپیست هم خوشگله، موهاشم بلندتره.
24.09.2025 12:49 — 👍 1 🔁 0 💬 1 📌 0
امروز به تراپیستم گفتم میخوام ضعیف کسی باشم.
حس میکنم اگه ادبیات بهتری داشت خیلی دراماتیک بود.
امروزم منشی خوشگله تراپیسته بود. فکر کردم خوب شد تیشرتمو عوض کردم ولی بعد دیدم داره خداحافظی میکنه و و عوض خواهد شد.
20.08.2025 16:18 — 👍 2 🔁 0 💬 0 📌 0چون نولان ازش تعریف کرده به خاطر ندیدنش عذاب وجدان دارم.
30.07.2025 20:45 — 👍 1 🔁 0 💬 1 📌 0
Happy Wednesday☀️
“I will spend the summer in the grass, on my back, neck in my hands, eyelids half-closed, without mingling a sigh with the breath of roses or disturbing the light sleep of clear echoes.”
Sully Prudhomme
🎨 Elisabeth McBrien
American
(Born 1988)
"Summer Afternoon"2019.
La La Land
و حس میکنم نباید ازش بدم بیاد.
ماشین اصلاح یا ریش تراش مدل خوب که سالها براش کاربرد داره
چیز گیمی هم میتونی بگیری، مثلا از این گیم بوی های قدیمی.
اکشن فیگور شخصیتهایی که دوست داره هم خبیه اضافه میکنه به دکور میزش.
من خودم هر مدل اسباببازیای باشه دوست دارم. بازی هم نکنم فضای کارم از خستهکنندگی در میاد
نیاز به گیلی گیلی داریم.
19.07.2025 08:31 — 👍 0 🔁 0 💬 0 📌 0فشار روحی رو روی سیاتیکم حس میکنم.
18.07.2025 22:15 — 👍 1 🔁 0 💬 1 📌 0انار خوردم و زیباتر شدم.
16.07.2025 22:56 — 👍 1 🔁 0 💬 0 📌 0به شدت مریض شدم و اصلا یادم نمیاد از شنبه تا الان چطوری گذشته.
16.07.2025 13:42 — 👍 1 🔁 0 💬 0 📌 0اگه دوستم داری موهاتو بلند کن.
11.07.2025 22:05 — 👍 1 🔁 0 💬 0 📌 0تنهایی مقداری مچالم کرده.
10.07.2025 22:21 — 👍 1 🔁 0 💬 0 📌 0دوستم داره ساعتها کسشر میگه چون فکر میکنه ناراحتم از تصمیمش در حالیکه تخمم هست و کاش فقط تموم کنه.
09.07.2025 11:55 — 👍 1 🔁 0 💬 0 📌 0اگه دوستم داری ماساژم بده.
08.07.2025 14:09 — 👍 1 🔁 0 💬 0 📌 0چند روزی شکمم کار نمیکرد، گلاب به روتون الان لیترالی اندازه کلهام ریدم.
26.06.2025 22:29 — 👍 3 🔁 0 💬 0 📌 0
آره باید ادامه بدیم و امید ببندیم به روزای بهتر.
دیگه شرایط پساجنگی هست، اینم بانمکه😁
در چنین روزهایی، معنا یکی از اولین چیزهاییست که گم میشود. اما گاهی همین جستوجو برای معنا، خودش تبدیل به راهی برای زنده ماندن میشود.
شاید هنوز نتوان چیزی را توضیح داد یا تحلیل کرد. فقط باید کنار هم بود. باید اعتراف کرد که همهچیز دردناک است، و این اعتراف بهجای انکار، خودش گامیست بهسوی بهبودی!
تنهایی نشستم و خیلی حال داغونی دارم.
این جنگ خیلی تلخ و زهرم کرده.
کمتر پیش اومده این حجم از خشم و ناامیدی رو تجربه کنم.
تازه به خودم اجازه نمیدم داغون باشم، فکر میکنم درامای زیادی هست برای این شرایط.