نه بابا فقط با روند و ساختارش نتونستم ارتباط بگیرم یا نقل قولهای طولانیش.
08.10.2024 19:45 — 👍 1 🔁 0 💬 0 📌 0@ohnastaran.bsky.social
ای لولی بربطزن تو مستتری یا من؟
نه بابا فقط با روند و ساختارش نتونستم ارتباط بگیرم یا نقل قولهای طولانیش.
08.10.2024 19:45 — 👍 1 🔁 0 💬 0 📌 0خوب که هست ولی من نتونستم🥲
08.10.2024 19:36 — 👍 1 🔁 0 💬 1 📌 0خوندی کتابو؟ من نتونستم ارتباط بگیرم.
08.10.2024 19:15 — 👍 1 🔁 0 💬 1 📌 0کفر زلفش ره دین میزد و آن سنگین دل
در پیاش مشعلی از چهره برافروخته بود
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
اللّه اللّه که تلف کرد و که اندوخته بود
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب! این قلبشناسی ز که آموخته بود؟
دوش میآمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غمزدهای سوخته بود
رسم عاشقکشی و شیوۀ شهرآشوبی
جامهای بود که بر قامت او دوخته بود
جانِ عشّاق سپند رخ خود میدانست
و آتشِ چهره بدین کار برافروخته بود
گر چه میگفت که زارت بکشم، میدیدم
که نهانش نظری با منِ دلسوخته بود
یه جور معلقی انگار. عین بادبادکی که بندتو قیچی کردن.
15.07.2024 22:10 — 👍 6 🔁 0 💬 0 📌 0در من مردابی پیر به انتظار نشسته. همین که نیلوفرش بمیرد، او نیز خواهد مرد.
24.06.2024 21:25 — 👍 6 🔁 0 💬 0 📌 0چه بیشعور
24.06.2024 21:22 — 👍 0 🔁 0 💬 0 📌 0میخوام برم رو ابرا همدم ستارهها شم.
03.06.2024 21:11 — 👍 7 🔁 0 💬 0 📌 0گوشواری به دو گوشم می آویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخن هایم برگ گل کوکب می چسبانم
کوچه ای هست که در آنجا
پسرانی که به من عاشق بودند ، هنوز
با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر
به تبسم های معصوم دخترکی می اندیشند که یک شب او را
باد با خود برد
نطفه ای که به راحتیِ تف کردن یک رهگذر میتوانست از بستر رها شود، ماند و بسته شد. ماند و یک انسان بیارزش شد. انگار اگر نمیماند، دنیا تباه میشد. با ماندش خودش تباه شد. یک روز که غصهاش گرفته بود روی کاغذ نوشت: نطفهای که به راحتیِ تف کردن یک رهگذر میتوانست از بستر رها شود، مانو و بسته شد...
21.02.2024 00:23 — 👍 4 🔁 0 💬 0 📌 0بین خواب و بیداری احساس کردم یه صدای ریز تق تق میاد. انگار که یه نفر با انگشتش آروم بزنه رو شیشهی پنجره. رفتم پرده رو زدم عقب دیدم بارون میباره. پنجره رو باز کردم، ترکیب بوی بارون، تاریکی مطلق حیاط و شاخههای بیپروای درخت لختمون باعث شد یه داستانی متولد بشه. یه داستانی که اندازهی امشب مورمورکننده است
19.02.2024 02:16 — 👍 4 🔁 0 💬 0 📌 0اونجا که هایده میگه: برو برو که بیحقیقتی...
عجب جملهای! عجب جملهای!
به خودم میگم این صورتکه، میتونم از صورتم برش دارم.
07.02.2024 23:20 — 👍 1 🔁 0 💬 0 📌 0خودمو میبینم تو آینه میگم این غریبه کیه از من چی میخواد؟
07.02.2024 21:06 — 👍 8 🔁 0 💬 1 📌 0نه والا الان بیحوصلهی مستم🤣
07.02.2024 21:04 — 👍 0 🔁 0 💬 0 📌 0چه بیهوده مستم
07.02.2024 20:48 — 👍 6 🔁 0 💬 0 📌 0در به در هميشگی كولی صد ساله منم
خاک تمام جاده هاست جامه ی كهنه تنم
درسته. متاسفانه الان همش بحث و تلاش برای اثبات عقایده..
26.01.2024 22:35 — 👍 1 🔁 0 💬 1 📌 0واقعا حرف زدن درمورد موقعیت و مشورت گرفتن خیلی خوبه، آدم باتجربه و دنیا دیده هم باشه که چه بهتر.
26.01.2024 21:33 — 👍 3 🔁 0 💬 0 📌 0واقعا دلم حرف زدن میخواد. یه گفتوگوی جدی و فعال. اصلا یادم نمیاد تاحالا با کسی حرف زده باشم!
26.01.2024 20:40 — 👍 6 🔁 0 💬 1 📌 0چقدر از خودم دور شدم، چقدر حس ناکافی بودن دارم، چقدر برای اثبات خودم تقلا میکنم...
25.01.2024 00:21 — 👍 6 🔁 0 💬 0 📌 0امروز رفتم بیرون زیر برف قدم بزنم، یه دلتنگی عجیبی اومد سراغم. خیلی عجیب و سنگین. قلبم زودتر از نوک دماغ و انگشتام یخ زد.
25.01.2024 00:20 — 👍 6 🔁 0 💬 0 📌 0سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهای بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است.
-مهدی اخوان ثالث
پُر نقش تر از فرشِ دلم بافته ای نیست
از بس که گره زد به گره حوصله ها را
یک بار هم ای عشقِ من از عقل میندیش
بگذار که دل حل بکند مسئله ها را...
خیلی ملایم و لطیفه
13.01.2024 20:49 — 👍 1 🔁 0 💬 0 📌 0سیمای مسیحایی اندوه تو ای عشق، ای عشق، ای عشق
در غربت این مهلکه فریادرسم بود
ای عشق، ای عشق...
گفته بودی كه چرا محو تماشاي منی
وان چنان مات كه يكدم مژه بر هم نزنی؟
نگفتهها را شنیدم، نانوشتهها را خواندم.
من میفهمم.