خسته و ناامیدم. دقایقی از آن خودم ندارم.
حس میکنم ما با دلار ۱ تومنی مهاجرت میکنیم.
امسال بدون ترس تجربه میکنم.
از نخیلات رد شدیم و من قلبم به تپش افتاد
گرمای شهرمون رفته زیر پوستم
چت نشستم تو فرودگاه. مردم پشت سرم قورمهسبزی میخورن
دیروز آخرین روز کاری بود. امروزم مسافرم و دارم چمدون میبندم. یه بسته هم دارم که باید تحویل بگیرم و ظهر با نوشین و گلناز میریم ولگردی. روز تراز
واقعا نمیتونم خوشحال باشم.
مغزم مثل وقتهایی که چتم رفتار میکنه؛ پارانویید و دراما کویین.
انقدر آفر حقوقم خوب بود که از میزان تورم در سال جدید وحشت کردم. چه بلایی داره سرمون میاد؟
کاش یه دست رباتیک داشتم وقتی یه تسکی رو برمیدارم که بار اضافه داره میزد تو دهنم. واقعا خسته شدم از این کارم. به جای اینکه فرصت یادگیری فراهم کنم، خودمو زیر کارهای تموم نشدنی دفن میکنم.
به یک بازنگری اساسی در مصرف محتوای سوشال مدیا نیاز دارم.
آه ای بخت بیچاره
امروز پسر خوشگله از جلو چشمام رد شد و رفت و من ساعتها تو جلسه HR بودم.
به جامعه مدنی رباتها فکر میکنم. تغییرات بزرگ در پیش رو
دوستم از ۱۵ اکتبر غیب شده. قرار بود هم رو ببینیم که دیگه جواب نداد. بعدشم جواب نداد و هیچ خبری ازش ندارم.
What if i don't stop negging fr
عین سگ استرس دارم. نمیدونم از کجا میاد. فقط هس
من؟ من به آرامش میرسم
فقط میخوام از اینجا بزنم بیرون. چون دارم خفه میشم. چون دیگه نمیتونم تحمل کنم
به نظرم هر چقدر زودتر با هوش مصنوعی و سرعت زندگی و حواسپرتی ناشی از Doom scrolling کنار بیایم به نفع خودمونه.
خوشحالم که امروز تا ۱۱ خوابیدم، ولی بعدش رفتم سرکار. چه اشکالی داره اولش نتونی و بعدی بری و ببینی که الان میتونی؟
مشغول یادگیری و تجربه مداومم. چیزهایی مثل عشق، دوستی و هنر قربانی رویاهای بزرگ من در اواخر دهه ۲۰ زندگیم هستند.
من از مرگ میترسم.
پسره... نگاهاش... رقصیدنش... حرف زدنش... بیچارهام کرد.
کاش هیچوقت بیخیال آمریکا رفتن نمیشدم.
نظرم نسبت به همه چیز در جهت باد معده اسب دریایی تغییر میکنه.
این دختره انقدر شبیه اون پسره است که دلم میخواد بلاکعانبلاکش کنم. تحمل دو تا نسخه از یه نفرو ندارم.
ما کلا دیگه پنجره باز نمیکنیم. فکر کنم باید تصفیه هوا بخرم
خیلی ترسناکه برام. ولی باید جرئتش رو پیدا کنم و یکبار برای همیشه راحت شم