یه جواهر تو زندگیم دارم بنام فرزند
#گواهینامه
پانزدهم خرداد صفر چهار
#استعفا
اولین روز بهار۰۴
تیکتاک ساعت
در گفتگو بستهست
تنهایی
اینجا بماند به یادگار تا یادم بمونه چه برمن گذشته و گذشت...
خسته نشدی از بلاتکلیفی؟!
ازین که هروقت دلش بخواد باید باشی هروقت دلش نخواد، حذفت کنه جوری که انگار از اول نبودی؟!
به خودت احترام بزار
#آدم_سمی
سال گذشته هر روز تعطیلات رفتیم باباموسی و چقدر دوتایی خندیدیم.
امسال؟!
چه دنیاییه...
من دوست خوبی برات بودم و میتونستم کنارت باشم تو این روزها. این چه معاملهای بود که با من کردی؟!
چرا ۴۳سال اعتماد و دوستداشتن رو اینجوری خراب کردی😔
نوروز۱۴۰۴
عیدتون مبارک💚🍀🌹
چه خوبه تو دنیا آدمهایی مثل شما هستن، مرسی که منو و کارم رو فراموش نکردی. پیامت خیلی برام باارزش بود بهنام جان💚💚💚
خوبم بهنامِ عزیز💚🙏🏽
تموم شد ...
آدمها دوستت ندارند
آدمها لازمت دارن
همهی وجودم پر از خشمِ
و برای تخلیه این خشم سالها زمان احتیاج دارم
چه کردم با خودم؟!
تو دیگه دوستش نداری
آدم سمی
آدم مسموم
آدم تباه
آدم ناشکر
آدم حسود
آدم بدجنس
نابودت کرده، رهاش کن
نامهای به خودم:
من بلندت میکنم و به عرش میرسونمت، فقط رهاش کن
نامهای به خودم:
برای بار هزارم ازش این احساس رو گرفتی که رها کنی، رها کن دخترم توجز خودت کسی رو نداری.
زندگی رنج مدام است، آدمی سرسخت باش
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آنجا
ز پسِ صبر،تو را او به سر صدر نشاند
تو فارغ و ما در اشتیاقت
دَهَمت به شب امانت
دم صبح پَسَت بگیرم
پنهان چه کنم، که فاش میدانی تو...
شبهای هجر را گذراندیم و زندهایم
مارا به سخت جانی خود این گمان نبود
یادم باشد
زندگی را آسان بگیرم
رویاهایم را جدی
تومرا آزردی
که خودم کوچ کنم از شهرت
تو خیالت راحت!
میروم از قلبت
میشوم دورترین خاطره درشب هایت
تو به من میخندی
وبخودمیگویی،بازمی اید و
می سوزدازین ولی
برنمی گردم،نه
می روم انجا که، دلی بهردلی تب دارد
عشق،زیباست،وحرمت،دارد....
میگه با خودت تکرار کن: آدمها دوستت ندارند، لازمت دارند.
آره؟
😔
من پر از نورم و شن.
و پر از دار و درخت.
پرم از راه، از پل، از رود، از موج.
پرم از سایه برگی در آب:
چه درونم تنهاست!
تومراازردی
که خودم کوچ کنم از شهرت
تو خیالت راحت!
میروم از قلبت
میشوم دورترین خاطره درشب هایت
توبه من میخندی
وبخودمیگویی،بازمی اید و
می سوزدازین ولی
برنمی گردم،نه
می روم انجاکه،دلی بهردلی تب دارد
عشق،زیباست،وحرمت،دارد....
سهراب،سپهری
دلن یه تصمیم بزرگ میخواد
دلم شهامت برا یک تصمیم بزرگ میخواد
دلم برا خونهم تنگ میشه
دلم خونهم رو میخواد
دل کندن اینبار از خونه برام زهر داره
پراز نیشتره
به هر گوشهش نگاه دلم پر میزنه
بخاطر خودت کردم
بخاطر آیندهت
بخاطر رفاهت
بخاطر اینکه مثل من نشی
ولی متاسفم مامان
منو ببخش
حلالم کن
بقول دوستی، از من راضی باش مامان...