از این لحاظ بله.
مثلا متا که اینستاگرامش، بیشتر تولیدمحتواش ازکاربرای توییتر بوده برای مقابله و شکست توییتر، از تردز رونمایی کرده.
آخه شرایط یکسان و برابر نمیشه
پمپاژ اطلاعات غلط و سطحی و شعاری و فیک میشه
نمونهش این اواخر بود.
اطلاع رسانی یک بحثه، آگاهی دادن یک بحثه.
بهرحال یک بستر هست اما هیچوقت مدینه فاضله نمیشه
مگر اینکه بیوفته دست نخبگان و تحصیل کردهها که محاله.
تصورش کردم الان.
حال بهم زن میشه
مخصوصا تز سیاسی و اجتماعیشون.
اینجا باصفاست:)
خیلی مسخرهست که میگن متن محوره.
اونم برای جمعیتی که بدون متن رشد کرده.
ممنونم
خب خیلی هم عالی
حداقل یک یادگاری برای سالهای آینده بنامم ثبت میشه:)
بله دیدم امروز.
جایی که سیاهیلشکر اینستاگرام ازش استقبال کنه نهایتش تباهیه.
افرادی بودن میگفتند که فضای خصوصیتون رو توی مجازی به نمایش نذارید، بهما ربطی نداره تو زندگیتون چه اتفاقاتی رخ میده و نیاز به انتشارش نیست.
اینکه در آینده چی میشه رو نمیدونم واضحه که این فضا تاثیرش رو بر فضای حقیقی ما گذاشته و بدون اینکه متوجه بشیم بر بسیاری از رفتار و عادات و ذهنیتمون تاثیر گذاشته.
۳- فکرمیکنم اگه فضای مجازی با همین سرعت پیش بره ویروسش به تمام ما سرایت کنه، هرچند شاید خیلی از ماها مبتلا به این ویروس شدیم با درجههای مختلف، سبک زندگی جدید، سبک لذت بردن از طبیعت، سبک مسافرت و تولد و جشن و عزامان با اشتراک تو مجازی عجین شده، تبدیل به فرهنگ شده، یادمه اوایل ظهور این ترمیناتور
ادامه
امروز که به رفتار عجیب دیشبم فکر میکردم دنبال این بودم که منشا این رفتار ناخوادآگاه که همچو سدی در مقابلش وایستادم چیه؟
تقسیم لذت با افراد؟ نه، اگه این باشه پس چرا با دوستان و اطرافیان غیرمجازیم شریک نمیشم؟
الزامِ مطلع کردن افراد از وقایع رخ داده؟ نه
مجازیزدگی؟ شاید بله
ادامه....
دیشب دستهای از شغالها نزدیک خونمون شده بودن و تو کوچهها پرسه میزدن، صدای شغال مثل جیغ و شیونه، مخلوطی از پارس سگ و زوزه گرگ، من بهجای لذت بردن از آهنگی که ساخته بودن و مینواختند، سعی داشتم به دستم فرمان بدم تا گوشی رو برداره و این نوا رو ضبط کنم و بذارم تو چنلم.
ادامه در منشن....
حیف، بما نرسید:)
خداروشکر اینستاگرام اینقدر مبتذله که حتی تو دستهبندیهام جا نمیشه.
تو اپهای دیگه خونه تعابیر مختلف داره.
فقط آیفون؟
پشهبند راهاندازی شد.
من معتاد توییتر بودم، اما از دیروز که این اکانت رو ساختم نمیتونم هر بار بیشتر از چند دقیقه توییتر رو تحمل کنم. حسم شبیه آدمیه که وقتی از خانوادهء تاکسیکش فاصله میگیره تازه میفهمه اون فضا چقدر مسموم بوده و چه بلایی داشته سر اعصاب و روانش میومده
اینجام زن نمیدن؟
از کجا میشه فهمید؟
ایشالا که دوماهو رد کردم:)
خیلی موافقم.
دو روز دیگه گند میخوره بهش
بلوسم قشنگه:))
:)))
ارادت
از چه لحاظ؟
نمیشه کاریش کرد :)
بلواستیتهایی که چندروز پیش فیو زدم هنوزم هستن، چقدر خلوتیم، چقدر کمیم، حس برگزیده شدن دارم.
پ.ن: بلواستیت = توییت
خودم ساختم.
خا:)
ما بودیم شما اومدید:)