Hadi Mousavi

Hadi Mousavi

@hadanmoosavi.bsky.social

370 Followers 128 Following 173 Posts Joined Apr 2023
2 years ago

دقیقا یادم نیست کی بود اما همان اوایل پاییز، یک روز آتری از آرایشگاه برگشت.
همون موقع که روزهایش کوتاه و شب‌های لایتناهی دارد.
پرسید چه تغییری کردم. موهایش را کوتاه‌تر کرده بود اما به زبان نیاوردم.
نمی‌توانستم حرف بزنم.
میدانی، مردها تک بعدی هستند. نمی‌توانستم هم محو قشنگی او باشم هم کلماتش را بشنوم.

6 0 1 0
2 years ago

روزهایی که آتری نبود، تنها نبودم، غم، کنارم بود.
ناسازگار بود اما بودنش بهتر از تنهایی بود.
روزهایی که آتری، غمگین بود اما شلوغ میشد.
من و غم، دعوا داشتیم.
هرکدام دلمان میخواست آن موقع بیشتر در دل آتری جا خوش کنیم.
آتری، سرش را که روی شانه‌هایم میگذاشت، غم، تنها میشد.
بیچاره غم.

5 0 0 1
2 years ago

سیگار را یک نفس می‌کشید. می‌گفت؛ بین سوختن من و سیگار نباید فاصله باشد.
دوست داشت، نمیدانم شاید هنوز هم دوست دارد، ده، دوازده پُک پشت سر هم بکشد و کار را تمام کند.
من ولی بین هر پُک سیگار، چندبار زندگی خودم را در ذهنم زیر و رو میکردم شاید میان آن همه دود، چیز جدیدی بجورم.

5 0 0 1
2 years ago

ما همون فارسی رو هم متوجه نمیشیم

1 0 1 0
2 years ago

پنجره همیشه باز بود، بجز مواقعی که من می‌بستم.
پنجره‌ی اتاق فقط برای وارد شدن نور است نه هوا.
آتری ولی، نور و هوا و صدای بیرون را پذیرایی میکرد.
شبها موقع خواب، او به صدای جست و خیز باد میان برگها گوش میداد و من در تلاش برای خوابیدن میان هیاهو و هجوم تاریکی از درز پنجره.

8 0 0 1
2 years ago

میگفت؛ غصه نخور. وقتی تو غصه میخوری، من پیر میشوم.
میگفتم؛ پیرتر از این؟
می‌گفت؛ غصه خوردن، تنها چیزی است که حتی بعد از مرگ هم ادامه دارد.

نمی‌دانست من غصه‌ی پیرشدن او را می‌خورم.
هیچ وقت به زبان نیاوردم که چرا غصه میخورم اما مگر میشود او نفهمیده باشد؟
برای همین هم غصه میخورد.
پا به پای هم پیر شدیم.

4 0 0 1
2 years ago

دوشنبه‌ها وسط هفته است. اصرار میکرد.
چون معتقد بود جمعه، جزو هفته نیست.
می‌گفت جمعه، خرگاه غصه و غم است.
جزئی از عمر نیست.
برای من اما سه‌شنبه، وسط هفته است.
جمعه، با تمام لشکر و اعیانش، چه غم و چه شادی، جزئی از هفته است.
گرچه من یکشنبه‌ها را دوست دارم.

6 0 0 1
2 years ago

چای تلخ و یک‌رنگ را بیشتر ترجیح می‌داد. من اما، هر وقت یک جور چایی را پسند میکردم. البته که چای تلخ را هم می‌پسندیدم.
به قول آتری، او «علاقه» داشت و من «علایق».
او همیشه حواسش به این بود که الان پسند من چگونه چایی است من اما بی‌خیال علاقه‌ی او بودم چون همیشه خدا می‌دانستم چه میخواهد؛ تلخ و یک‌رنگ.

7 0 0 1
2 years ago

در سایه، سنگر گرفته بودم.
خورشید با تمام لشکرش، به تن آتری شبیخون زده بود.
پوستش با آفتاب، دست به گریبان شد.
سعی می‌کرد یک شلیک خورشید را میان دو انگشتش نگه دارد.
گفت؛ کدام انگشتم زیباتر شده، آنکه نور را بغل کرده یا آنکه سایه را بلعیده.
من هر دو را دوست داشتم.
گفتم؛ هیچکدام، بازیِ نور قشنگ نیست.

8 0 0 1
2 years ago

حساب و کتاب موهای سفیدم را آتری بهتر از خودم داشت.
دستانش را داخل موهایم میکرد، آن ساقه‌های خشک شده سرم را لای انگشتاتش می‌گرفت و از اصل و نسب‌شان می‌پرسید.
می‌گفت مسن شدی
میگفتم پیر شدم
می‌گفت پیر نشدی، هنوز عاشقی.
آن روزی که حساب و کتاب ریش‌های سفیدم از دستش در رفت، گفت؛ پیر شدی، کمتر میخندی.
خندیدم.

7 0 0 1
2 years ago

سبک زندگیمه

1 0 0 0
2 years ago

به عنوان یک شیرازی نه شعار میدم نه حرف میزنم نه عمل میکنم✊✊✊

1 0 1 0
2 years ago

آتری، میدانی قضیه چیست؟
کلمات، قاصر و رنجور
و
آرزوها، بسیط و زفت هستند.
آتری، همه ماجرا همین است.
بر این گمانم که چرا؛
هر چه می‌دوم،
هرچه می‌کوشم،
هر چه می‌گویم،
آنی نمی‌شود که باشد.
اما تو باش.
تنها وایه‌ی من این است؛
روزی می‌رسد که کلمه، جان بگیرد و به تو برسد.
شاید زود، شاید دیر. مثلا پس از مرگ.

7 0 0 1
2 years ago

پس روف گاردنم خیلی شاداب و سرحال

1 0 0 0
2 years ago

به این پسر میگم تو کدوم ابرقهرمانی؟
میگه مرد آهنی
میگم من کدوم ابرقهرمان هستم؟
میگه کاپیتان آمریکا
میگم چرا؟
میگه من با برنامه و دقیق حمله میکنم تو بدون برنامه و هدف

11 0 0 0
2 years ago

هابل شدن بلدی؟

0 0 1 0
2 years ago

من حیاطش
بس که باصفام

1 0 1 0
2 years ago

حتی پیتزا هم دیگه نمیتونه دلگیری عصر جمعه رو بشوره ببره.
چکار کردیم با خودمون؟

13 0 0 1
2 years ago

درهم نمیشه بخریم؟

1 0 0 0
2 years ago

تو توییتر بهت دایرکت میدم

0 0 0 0
2 years ago

ایفونی یا اندرویدی؟

0 0 1 0
2 years ago

میدونستید افغانستانی ها به زن باردار میگن؛ دوجان؟
تازه میدونستید نباید بهشون بگید افغانی باید بگید افغانستانی؟

12 0 1 0
2 years ago

اون که می‌پرسه

1 0 0 0
2 years ago

مگه گفتم سوال نپرس؟
گفت فرض کن فهمیدی، بعدش چی؟

1 0 1 0
2 years ago

فرض کن دارن. بعدش چی؟

1 0 1 0
2 years ago

چون دیدم کسی هنوز اینجا ننوشته، گفتم یه وقت بد میشه؛
«سلام بر آنانکه بیهوده دوستشان داریم»

11 0 1 1
2 years ago

ثریدز خیلی خوبه ها ولی به دنجی اینجا نیست

11 0 1 0
2 years ago

خبالا

1 0 0 0
2 years ago

خوب میخوام بدونم کدوم نوعی؟

1 0 1 0
2 years ago

تو کدومی؟

4 0 1 0